ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
اطلاع رسانی

با توجه به افزایش هزینه‌های تولید روزنامه در چند ماهِ اخیر، و تلاش ما در راستای ادامه انتشار روزنامه «اترک» به‌روال معمول و حفظِ کیفیت و تیراژ روزنامه، ناگزیر به حذفِ امکان بازدید رایگان سایت و به‌تبع آن فروشِ آنلاین مطالب از طریق سایت هستیم. بنابر وضعیتِ اقتصادی اخیر، خاصه گرانی و نبودِ کاغذ موردنیاز برای انتشار روزنامه، در صورتی‌ که متقاضیِ بازدید از سایت روزنامه هستید و جهتِ یاری به امر فرهنگی و امکان ادامه انتشار روزنامه در این مسیر نیز ما را همراهی کنید.

چانچه تا اکنون عضو سایت نیستید، بر روی گزینه ثبت نام کلیک کنید.

چنانچه قبلا ثبت نام کرده‌اید، بر روی گزینه ورود به سایت کلیک کنید.

خبرهای روز
پشتیبانی

آموزش خیلی نوین

یادداشت - دکتر رضا مقدسی

این نوشتار شرح حال امروز مدارس ماست. مانده در گذشته و غافل از آینده. و شرح حال دانش آموزان معصومی که چون مرغکان، به دنبال آینده ای مبهم هستند. و اندک معلمان بی پناهی که اسیر دنیا و دیو مافیای کنکور شده اند.  و ما حیران از جفائی که بر علم و فرهنگ و آینده ی این مرز و بوم می رود. و البته، امیدوار به لطف پروردگار و همتِ معلمان عاشق و پاک باخته ای، که برای سربلندی دین و میهن، سر از پا نمی شناسند.

 گویند، آموزش زیربنای علم و حکمت و معرفت است. و آموزش باعث و بانیِ سعادت و شقاوت اقوام بوده است. از ادوار قدیم تا عصر جدید. از ایران باستان و روم و یونان تا ژاپن و آلمان و مالزی. باری، اینجانب قریب به ۳۰ سال از عمر خویش را صرف آموزش و پژوهش در علوم زیستی نموده ام. و بسا کتب و مقالات متعدد، اندر رموزِ آموزشِ علوم زیستی، در مجلات و نشریات داخله و خارجه بنِگاشته و درج کرده ام. چه بسیار سمینارها و همایش های علمی را، بدونِ هیچ گونه چشم داشتی از وزارت آموزش و پرورش، شرکت جسته و از محضر علما و دانشمندانِ بسیار کسب فیض نموده‌ام. البته، همه ی اینها را مدیون لطف پروردگار می دانم که همواره راهنما و حامی من بوده و هست. هدف از نگارش این سطور، بیانِ جفائی است که بر آموزش و تربیت فرزندان این مرز و بوم می‌رود. و البته قصد تبلیغ و خودستایی نیز ندارم. چون:

تا بدانجا رسید دانش من/ که همی بدانم که نادانم

به استجابتِ قولِ نبی مکرم اسلام؛ "که علم را بیاموزید حتی در سین"؛ مدتی را نیز جلای وطن کردم و در سرزمینِ مردمانِ خونگرمِ جنوب، علاوه بر تدریس علوم زیستی، که وظیفه قانونی و شغلی من بوده است، به کسبِ مهارت هایِ جدید در علومِ اعصاب اهتمام ورزیدم. و با کسب درجه عالی دانش آموخته شدم. سپس، مثل خیلی از دانش آموختگان مقطعِ دکترا، به دنبال موقعیت مناسبی بودم، تا بِتوانم دینم را به وطن ادا کنم. هر چند تاکنون نیز، در حد توان کوشیده ام. همچون شهید چمران و حاج قاسم؛ که ارادتی ویژه به ایشان دارم، و بسیار؛ معلمان و اساتید این مرز و بوم که در گمنامی منشا خیر و برکت، بوده و هستند. توصیه های دوستان؛ متفاوت و از شرق و غربِ عالم بود. تا برخی ولایات داخله. آخرالامر، قرار بر این گذاشتیم که چند صباح باقی عمر را در ولایات خراسان ادامه خدمت دهیم. لذا، بعد از دو دهه آموزاندن دانش آموزانِ کرد و عجم و عرب و فارس، مجددا، به دیار خود رجعت نمودم.

ما را به مدرسه ای حوالت دادند؛ نام آور. و آن مدرسه را مدیری بود، به غایت جدی و خوش سخن.  مر ایشان را معاضدانی بودند؛ به غایت دانشمند و تست زن. یکی از ایشان بسی فنون دنیای مجاز می دانست؛ شاید در قواره­ی بیل گیتس. و آن دیگری نیز، در فنون تِستات و سرکیسه کردن متعلمان، بس خبره.

بعد از جلوسِ اجلاسِ ایشان، مدرسه بالاتفاق تستکده ای شد، به غایت زیبا. جمیع متعلمان و معلمان سرتاسر روز را مشغول تست زدن و تست خواندن و تست نوشتن بودند: تست المپیاد، تست کنکور و تست فلان و فلان. بد مخمصه ای بود.

روزی در محفلی نشسته بودیم، یکی از کاسبان کنکور، بانگ برآوردی و  لاف زدندی که: تمام "تست های کنکور کوانتوم را در کسری از ثانیه با فنون ویژه بر کرسی نشانم". و آن دیگری اظهار همی داشتی که: "دیتا پروژکتور نیز، مفید دستگاهی است؛ چون چندین تست را در کسری از ثانیه در مقابل دیدگان متعلمان به نمایش می گذارد". آن دیگری از کرانه بفرمودی:"مسابقات علمی-آزمایشگاهی و فعالیت های علمیِ غیردرسی، اجحاف در حق دانش‌آموزان و کاستن از مهارت تست‌زنی ایشان است". البته، اکثر معلمان به سان متعلمان بودند؛ ساکت و حرف گوش کن. و من مات و مبهوت. از علومی که در مدرسه جاری است.

روزی مدیر مدرسه، بعد از از کلی تعریف و تمجید، مرا بنواخت. و اظهار داشت: "کاش به جای تدریسِ بی حاصل در آزمایشگاه و طبیعت، قدری نیز تست می‌زدید، تا تست خون متعلمان خوب بِنُماید". روز دیگر از پایین آمدن تست خون متعلمان اظهار ناخشنودی همی کردی. القصه، گویا آن همه تجربه و تخصص و زحمت، در مقابل چشمان ایشان، هیچ می نمود، هیچ.

در نتیجه­ی اهتمامِ تام مدیر و دستیارانِ ایشان، مدرسه شده بود، تستکده. دانش آموزان، فوج فوج، در سالن و حیاط مدرسه، مشغول تست زدن بودندی. فقط تست تست تست. و من هاج و واج، از علومی که تاکنون غافل بودم و در هیچ کتاب و محفل علمی نجسته بودم.

سالی گذشت. کرونا به ناز و کرشمه از در وارد شد. مدارس جمیعاً تعطیل گشتند. دانش آموزان، رو به سوی مشاور شتافتند. تا مر ایشان را چاره ای بسازد. و مشکل را بگشاید. مشاور بی نظیر و به غایت جدی. البته در فعل اقتصاد. و دانش‌آموزان ناغافل، از این همه جفایی که بر ایشان می رفت. برخی از متعلمان، کیسه گدایی در دست، در به در  به دنبال تستی و مشاوره ای و راهی برای ورود به رشته پزشکی. که غایت آرزوهای خیل عظیم دانش‌آموزان است. کلاس از پس کلاس. تست از پس تست. مشاوره از پسِ مشاوره و علی هذا. کاش عاقلی پدیدار شود. و این گمراهان را مشاورتی می‌کرد. و از این سراب بی انتها بازشان می داشت. داستان متعلمان را، داستان سیمرغ ماند. که بسیار مرغان بشتافتند. ولی اندکی از ایشان به مقصود رسیدند. و البته، عده ای به ناحق در مسیر جان باختند و طی طریق نتوانستند. خداوند متعال انسان را به زینت خرد بیاراست تا خوب بیاندیشد. خوب ببیند؛ زندگی‌را. زیبایی ها را. تا خوب بنگرد در احوال خود. و راه زندگی را با توجه به احوالات خود برگزیند. تا لذت ببرد از معنویات و مادیات. و زندگی را به فنا نسپارد.

تبلیغ

ارسال دیدگاه شما

روزنامه در یک نگاه
تبلیغ تبلیغ پرتال استانداری خراسان شمالی
بالای صفحه