مذاکرات هستهای جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا، در میانه تهدیدات واشنگتن روز جمعه ۱۷ بهمن ماه در حالی آغاز شد که بسیاری از تحلیلگران درباره انگیزههای «دونالد ترامپ» رئیسجمهور آمریکا برای حضور در پای میز مذاکرات تحلیلها و گمانههای نه چندان مثبتی مطرح میکردند. «سیدعباس عراقچی» وزیر امور خارجه ایران و هیات دیپلماتیک همراه وی در حالی بیشتر از چهار ساعت مذاکرات فشردهای را با «استیو ویتکاف» فرستاده ویژه ترامپ و «جراد کوشنر» داماد وی به صورت غیر مستقیم برگزار کردند که برخی معتقد بودند این دوره از مذاکرات هم شبیه دورههای پیش از جنگ دوازده روزه رژیم اسرائیل و آمریکا علیه ایران خواهد بود. موضوعی که عراقچی ضمن رد آن تنها تشابه مذاکرات کنونی و گذشته را مکان و شکل آن عنوان کرده است. برگزاری این نشست اما حاصل تکاپوی کشورهای منطقه و تلاشهای جدی آنها به ویژه ترکیه و قطر بود تا از تنش بیشتر در غرب آسیا پیشگیری شود. میانجیگریهای منطقه در آغاز و انجام این دور از مذاکرات درحالی صورت میگرفت که اتحادیه اروپا و سه کشور برجامی این اتحادیه یعنی انگلیس، آلمان و فرانسه به سبب شدت خصومت تجربه شده با تهران، در عمل از این فرایند دیپلماتیک کنار گذاشته شده بودند. خبرگزاری رویترز ساعاتی پیش در خبری اختصاصی ادعا کرد که دور دوم این مذاکرات روز سهشنبه 28 بهمن ماه در ژنو برگزار خواهد شد، خبری که تاکنون به تایید وزارت خارجه ایران نرسیده است.
به منظور بررسی اهداف آمریکا از حضور در پای میز گفتوگو و دیگر متغییرهای دخیل و موثر بر این دوره از گفتوگوها خبرگزاری ایرنا با «حیدرعلی مسعودی» استاد روابط بینالملل دانشگاه شهید بهشتی به گفتوگو پرداخته است.
نوعی گذار از «دیپلماسی اجباری» به سمت «اجبار دیپلماتیک» در حال شکلگیری است
این استاد روابط بینالملل در پاسخ به پرسشی درباره اهداف واقعی رئیسجمهور آمریکا از مذاکره با ایران گفت: در رابطه با اهداف میتوان گفت، به یک معنای کلی، دیپلماسی به معنای حل مسالمتآمیز اختلافات میان کشورهاست؛ خواه بهصورت دائمی و خواه بهصورت موقت. در دولت ترامپ اجماع نظر کاملی درباره این اختلافات یا منازعه با ایران و اختلافات آمریکا با ایران وجود ندارد. گروهی به رهبری وزیر خارجه و مشاور امنیت ملی موقت، این اختلافها را حداکثری میبینند؛ در حوزههایی مانند هستهای، موشکی، منطقهای و حتی مسائل سیاست داخلی ایران. گروهی دیگر به رهبری مایک ونس، معاون رئیسجمهور، اختلاف را عمدتاً در حوزه هستهای میدانند و تلاش میکنند در همان حوزه با ایران مذاکراتی انجام دهند. شخص آقای ترامپ نیز مواضع سیالی دارد و میان این دو طیف در حال حرکت است.
اگر متغیر اسرائیل را نیز به اختلافات ایران و آمریکا اضافه کنیم، طبعاً وزن گروه تندروتر با خواستههای حداکثری بیشتر میشود. با این حال، به نظر میرسد که تاکنون آمریکا درصدد بهرهگیری از ابزارهای «دیپلماسی اجبار» بوده است؛ به این معنا که از همه ابزارهای تحریمی، اقتصادی، رسانهای و حتی تهدید نظامی برای وادارسازی ایران به پذیرش خواستههای خود استفاده کرده است. اقدام نظامی، از جمله حمله هوایی به سایتهای هستهای ایران، نیز نشان میدهد که آن پشتوانه تهدید نظامی، پشتوانهای معتبر است و آمریکای ترامپ در مواقعی اراده عملی برای استفاده از نیروی نظامی علیه ایران را، چه بهصورت محدود و چه در شرایطی بهصورت گسترده، داراست.
با این حال، وقتی شرایط کنونی، بهویژه تحولات هفتههای اخیر و نوع کنش و گفتار مقامات آمریکا را مشاهده میکنیم، به نظر میرسد نوعی گذار از «دیپلماسی اجباری» به سمت «اجبار دیپلماتیک» در حال شکلگیری است؛ به این معنا که وزن عناصر و نشانههای نظامی در رویهها و گفتارهای دیپلماتیک بسیار برجستهتر شده است. تا جایی که میتوان گفت کنشها و رویههای آمریکا در قبال ایران در حال گذار از دیپلماسی اجبار به سمت اجبار دیپلماتیک است. مصادیق این موضوع را میتوان، برای مثال، در حضور فرمانده سنتکام در مذاکرات مسقط و همچنین دیدار نمادین ویتکاف و کوشنر از ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن مشاهده کرد.
پیششرط موفقیت مذاکرات سودمندی مذاکره نسبت به سایر گزینههای پیش روی دو طرف است
مسعودی درباره مختصات نتیجهبخش و موفق بودن مذاکرات هم گفت: مهمترین پیششرط موفقیت مذاکرات میان کشورها، سودمندی یا فایدهمندی مذاکره نسبت به سایر گزینههای پیش روی دو طرف است؛ به این معنا که تا زمانی که هر دو طرف به گزینههایی جز مذاکره برای مواجهه با مسائل و مشکلات خود فکر میکنند، مذاکره طبعاً به نتیجه نخواهد رسید. گروهی در هیئت حاکمه آمریکا همچنان تصور میکنند که حل نهایی مشکلات با ایران منوط به براندازی نظام سیاسی ایران از طرق مختلف است و معتقدند هرگونه توافق محدود با ایران موجب قدرتمندتر شدن نظام سیاسی ایران خواهد شد و از نظر آنان، این روند تضعیف عوامل قدرت ایران را کند یا متوقف میکند. از سوی دیگر، گروهی در هیئت حاکمه ایران نیز تصور میکنند که توافق با آمریکا نهتنها مانع از جنگ در درازمدت نیست، بلکه میتواند منجر به تضعیف عوامل قدرت ایران و تسهیل اقدام نظامی آمریکا علیه ایران در آینده شود. بنابراین، با وجود این دو نگاه، به نظر میرسد مذاکرات به نتیجه نخواهد رسید؛ اما به میزانی که تأثیرگذاری این دو نگاه کاهش یابد، میتوان به موفقیت مذاکرات امیدوار بود.
کشورهای منطقه و همسایه صرفاً نقش تسهیلکننده را در مذاکرات دارند
تحلیلگر روابط بینالملل درباره نقش کشورهای منطقه، در شکلگیری نتیجه مثبت از مذاکرات هم گفت: افزایش سطح تهدیدهای اعلامی یا تهدیدهای گفتمانی ایران مبنی بر منطقهای شدن هرگونه جنگ احتمالی در آینده، از یک سو و اراده ایران در عملی کردن تهدیدات خود مبنی بر حمله به پایگاههای آمریکا ـ که نمونه آن را در جنگ دوازدهروزه، بهصورت محدود، در حمله به پایگاه العدید شاهد بودیم ـ از سوی دیگر، باعث شده است بازیگران منطقهای نسبت به پیامدهای هرگونه حمله احتمالی آمریکا به ایران در آینده حساستر از گذشته باشند. افزون بر این، اقتصاد کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس حساسیت بسیار بالایی نسبت به بیثباتیهای منطقهای دارد و اغلب آنها خواهان یک جنگ منطقهای نیستند.
مسعودی در بررسی نقش ترکیه در این زمینه گفت: آنکارا از یک سو نگران بیثباتی سیاسی ایران و سرریز شدن آثار این بیثباتی و ناامنیهای احتمالی به مرزهای خود است و از سوی دیگر تمایل ندارد قدرت موازنهگر ایران در برابر اسرائیل بهطور کامل تضعیف شود و اسرائیل بتواند تمرکز راهبردی و امنیتی خود را بر ترکیه معطوف کند.
وی افزود: همچنین با توجه به رویکرد دولت ترامپ مبنی بر احاله مسئولیت امنیت منطقهای به متحدان منطقهای خود در چارچوب راهبرد امنیت ملی آمریکا در دوره دوم ترامپ، بازیگران منطقهای میتوانند در این قالب نقش داشته باشند و بر تمایلات و اقدامات آمریکا درباره ایران تأثیر بگذارند؛ اما بعید است بتوانند نقش تعیینکنندهای در تضمین نتایج احتمالی این روندهای دیپلماتیک ایفا کنند و به نظر میرسد صرفاً نقشی تسهیلکننده داشته باشند.
تأثیرگذاری راهبردی اروپا بر سیاست جهانی کاهش یافته است
این استاد دانشگاه شهید بهشتی در پاسخ به پرسشی درباره حذف نقش اروپا از مذاکرات و رویکرد کشورهای این قاره هم گفت: تأثیرگذاری راهبردی اروپا بر سیاست جهانی اصولاً کاهش یافته و این کاهش، چشمگیر بوده است. این مسئله هم به دلیل جنگ روسیه و اوکراین است و هم به دلیل رویکرد انتقادی دولت ترامپ نسبت به اتحادیه اروپا. همچنین نباید فراموش کرد که مزیت اروپا در سیاست بینالملل عمدتاً در قالب بسترها و سازوکارهای چندجانبه بینالمللی خود را نشان میدهد؛ به این معنا که اروپاییها در ایجاد سازوکارهای چندجانبه بینالمللی نوعی مزیت نسبی دارند.
مسعودی افزود: با این حال، از یک سو اروپا نتوانسته مسئله امنیت خود را از طریق این سازوکارها حلوفصل کند و ناکارآمدی این سازوکارها، بهویژه پس از حمله روسیه به اوکراین، آشکار شده است. از سوی دیگر، و شاید مهمتر از آن، ترامپ اساساً اعتقادی به این سازوکارهای چندجانبه بینالمللی ندارد و در مقابل، یا تلاش میکند سازوکارهای چندجانبهای با شکل جدید و با محوریت خود ایجاد کند ـ مانند آنچه بهنوعی در شورای صلح غزه مشاهده شد ـ یا اساساً مسائل را از طریق سازوکارهای دوجانبه پیش ببرد. بنابراین، در چنین شرایطی، نقش اروپا بسیار حاشیهای خواهد بود.
کشورها باید بیشتر به سمت اقدامات تدریجی و گامبهگام حرکت کنند
این تحلیلگر روابط بینالملل درباره بحران اعتماد میان ایران و آمریکا و تاثیر آن بر روندهای دیپلماتیک گفت: بیاعتمادی میان بازیگران بینالمللی به نظر میرسد مهمترین خصیصه وضعیت آنارشیک در سیاست بینالملل است. بهطور کلی، در شرایط آنارشیک که قدرت مرکزی فائقه وجود ندارد، بازیگران نمیتوانند به یکدیگر اعتماد کنند. بنابراین این بیاعتمادی وجود دارد و در ذات سیاست بینالملل نهفته است؛ نه میتوان آن را بهطور کامل کاهش داد و نه میتوان از بین برد.
مسعودی ادامه داد: بهویژه در شرایط فعلی، یعنی شرایط گذار نظام بینالملل، این مسئله تشدید شده است. ابهام و سیالیت ساختاری در عرصه بینالمللی بهمراتب افزایش یافته و نقش قواعد و رویههای تثبیتشده بینالمللی ـ که تلاش میکردند رفتارها و اقدامات کشورها را کنترل و پیشبینیپذیر کنند ـ بهشدت کاهش پیدا کرده است. بنابراین، افزون بر بیاعتمادی ذاتی در نظام بینالملل، شرایط کنونی نیز عاملی در تشدید این بیاعتمادی محسوب میشود.
وی تصریح کرد: نکته دیگری که این وضعیت را تشدید میکند آن است که شاید مهمترین عنصر سیاست خارجی ترامپ، اساساً پیشبینیناپذیری باشد. خود ترامپ نیز صراحتاً اذعان کرده است که پیشبینیناپذیری سیاست خارجی آمریکا موجب میشود این کشور بتواند بهتر اهداف و منافع خود را در عرصه بینالمللی دنبال کند و در عین حال مانع از سوءاستفاده سایر کشورها از آمریکا شود. در چنین شرایطی که ابهام و بیاعتمادی فراگیر است، احتمالاً کشورها باید بیشتر به سمت اقدامات تدریجی و گامبهگام، همراه با ارزیابی و رصد دقیق متغیرهای سیال در روندهای دیپلماتیک و تکیه بر توافقات با بازههای زمانی محدود حرکت کنند. چهبسا این اقدامات بتواند تا حدی ریسک بیاعتمادی در عرصه بینالمللی را کاهش دهد.