در هفتههایی که گذشت، کشور ناگهان خود را در میانه بحرانی دید که یکی از نخستین پیامدهایش، قطع یا اختلال گسترده اینترنت بود؛ تصمیمی که هرچند با توجیههای امنیتی اتخاذ شد، اما ناخواسته جامعه را از مهمترین بستر ارتباطی، اقتصادی و رسانهایاش جدا کرد. با این حال، همین گسست اجباری از فضای مجازی، برای بخشی از جامعه فرصتی فراهم آورد تا به قلمروهایی بازگردیم که مدتی بود زیر غبار شتابزدگی روزمره پنهان مانده بودند: کتاب، تاریخ و پادکست.
در این میان، شنیدن روایت زندگی و عملکرد احمد قوام یا همان قوامالسلطنه، بیش از هر چیز ذهن را به امروز پیوند زد. قوام سیاستمداری بود که نامش با «بحران» گره خورده است؛ نه به این معنا که بحرانساز بود، بلکه از آن رو که هر زمان کشور به بنبست میرسید، به سراغ او میرفتند. پنج دوره نخستوزیری در حساسترین مقاطع تاریخ معاصر ایران، تصادفی نبود. قوام محصول دورهای بود که سیاست، پیش از آنکه میدان شعار باشد، عرصه محاسبه، موازنه و شناخت دقیق از قدرتهای داخلی و خارجی بود.
در یکی از مهمترین این مقاطع، زمانی که ایران عملاً در معرض تجزیه قرار داشت و حضور ارتش سرخ شوروی در شمال کشور تهدیدی جدی برای تمامیت ارضی محسوب میشد، قوام نشان داد که سیاستورزی الزاماً به معنای نمایش قدرت نظامی نیست. او با ترکیبی از هوشیاری، صبر و مذاکره، بدون شلیک حتی یک گلوله، زمینه خروج نیروهای بیگانه از خاک ایران را فراهم کرد. این تجربه تاریخی، امروز بیش از هر زمان دیگری قابل تأمل است.
واقعیت آن است که شرایط کنونی کشور، اگر نگوییم عیناً مشابه، دستکم از حیث «خطر انباشت بحران» به آن دورهها بیشباهت نیست. فشارهای اقتصادی، تهدیدهای امنیتی، سایه سنگین تحریمها و احتمال درگیریهای پرهزینه، همگی نشانههایی هستند که خبر از ورود ایران به یک بزنگاه تاریخی میدهند. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که چه کسی مقصر وضع موجود است؛ پرسش اساسی آن است که چگونه باید از این بنبست عبور کرد.
تجربه تاریخ به ما میگوید کشورها در لحظات بحرانی، بیش از هر چیز به «افراد در قامت بحران» نیاز دارند؛ چهرههایی که نه اسیر هیجان میشوند، نه در دام سادهسازی مسائل پیچیده میافتند و نه منافع ملی را قربانی رقابتهای جناحی میکنند. قوامالسلطنه، فارغ از قضاوتهای مثبت یا منفی درباره شخصیت و عملکردش، دقیقاً چنین نقشی را در زمان خود ایفا کرد.
امروز نیز، سیاست ایران خالی از چنین چهرههایی نیست. بدون تردید یکی از شناختهشدهترین نمونهها، محمدجواد ظریف است؛ دیپلماتی که چه موافقانش و چه منتقدانش، بر یک نکته اتفاق نظر دارند: او زبان دیپلماسی را میشناسد و منطق مذاکره را بلد است. تجربه سالهای وزارت امور خارجه و نقشآفرینی در پروندههای پیچیده بینالمللی، سرمایهای نیست که بتوان به سادگی از کنار آن گذشت.
نکته قابل تأمل آنجاست که در سوی مقابل، ایالات متحده آمریکا نیز نشان داده است در شرایط خاص، صرفاً به سازوکارهای رسمی اکتفا نمیکند. حضور چهرههایی مانند استیو ویتکاف در نقش مذاکرهکننده یا واسطه، جدا از وزیر امور خارجه، گواهی است بر این واقعیت که سیاستورزی حرفهای، انعطافپذیری را نه ضعف، بلکه نقطه قوت میداند. حال پرسش اینجاست: چرا ما از چنین ظرفیتی در داخل کشور خود پرهیز داریم؟
مسئله، حذف یا تضعیف نهادهای رسمی نیست؛ سخن بر سر تکمیل ظرفیت سیاست خارجی است. اگر هدف، عبور ایران از وضعیت پرمخاطره کنونی و کاهش احتمال جنگ و تنشهای پرهزینه است، عقل سلیم حکم میکند از همه نیروهای دلسوز، کارآزموده و مورد اعتماد استفاده شود؛ چه در داخل کشور و چه در میان ایرانیان صاحبنفوذ خارج از کشور. انحصارگرایی در شرایط عادی شاید قابل بحث باشد، اما در وضعیت بحرانی، میتواند به خطایی جبرانناپذیر بدل شود.
جامعه امروز ایران، بیش از شعار، تشنه نشانههای عقلانیت است. مردم میخواهند ببینند که تصمیمگیران، خطرات پیشرو را جدی گرفتهاند و حاضرند برای حفظ منافع ملی، از سلایق شخصی، اختلافات جناحی و ملاحظات غیرضروری عبور کنند. دعوت از چهرههایی با تجربه بینالمللی، نه عقبنشینی است و نه امتیازدهی؛ بلکه نشانه بلوغ سیاسی و درک درست از شرایط زمانه است.
باید باور کنیم که تاریخ، بارها و بارها به ما هشدار داده است: کشورهایی که در بزنگاهها به سراغ «قوامهای» خود نمیروند، ناچار میشوند هزینههای سنگینتری بپردازند. ایران امروز، بیش از هر زمان دیگر، به سیاستمدارانی نیاز دارد که هنرشان نه تشدید بحران، بلکه مهار آن باشد. این یک انتخاب است؛ انتخابی میان تدبیر و آزمون و خطای پرهزینه.
و شاید مهمترین درس همین باشد: اگر میخواهیم ایران از این بحران عبور کند، باید شجاعت آن را داشته باشیم که به سراغ کسانی برویم که بلدند راه خروج از بحران را پیدا کنند.