آنچه از تحولات پرشتاب و تکانههای قدرتمند سیاسی و امنیتی در فضای پیرامونی جمهوری اسلامی ایران قابل درک است و پیشتر نیز انتظار آن میرفت حاکی از افزایش چشمگیر احتمال وقوع یک بحران امنیتی عمیق و اقدام نظامی علیه کشور است. شخصیتشناسی دو عنصر نامطلوب و آشوبساز در نظام بینالمللی معاصر؛ یعنی دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو، گسترش دایره منازعه و تشدید تنشها علیه ایران را امری قابل پیشبینی نشان میداد.
از حملۀ به ساختمان مجاور کنسولگری ایران در دمشق و شهادت فرماندهان عالیرتبۀ نظامی، تا ترور شهید اسماعیل هنیه در تهران و انجام دو عملیات تهاجمی علیه زیرساختهای پدافندی کشور، آشکار بود که این بار رژیم صهیونیستی و ایالات متحده، قلب مقاومت را نشانه رفتهاند و تهران را به هدفی مشروع در راهبردهای جنگطلبانه خود تبدیل کردهاند.
وقوع جنگ ۱۲ روزه نیز بر اساس درک دشمن متجاوز از ماهیت قدرت جمهوری اسلامی و در چارچوب رفتاری پیشبینیپذیربودن ایران شکل گرفت. اگرچه استراتژی دفاعی ایران در یک سال پیش از آن، از تلاش تهران برای جلوگیری از گسترش دایره درگیری به قلمرو خود حکایت داشت، اما با این حال جنگ به تهران و دیگر شهرهای ایران کشیده شد.
در نبود بازیابی سریع توان تهاجمی و قدرت موشکی پیشین، چه بسا فرجام جنگ به شکلی دیگر رقم میخورد؛ اما ضربات قاطع و کوبندۀ موشکی ایران در روزهای پایانی، پیشبینیپذیری رفتار ایران را با مانعی جدی مواجه ساخت. ایران عملاً نشان داد که فراتر از تصور دشمن، از قابلیت طراحی و اجرای عملیاتهای موشکی دقیق و مخرب در عمق سرزمینهای اشغالی — حتی در حضور سامانههای پیشرفته و چندلایۀ پدافند موشکی — برخوردار است و در به کارگیری این قابلیتها هیچ محدودیت و ملاحظهای نداشته و نخواهد داشت. همین عامل موجب شد دشمن متجاوز از جنگ دست بکشد و برای توقف درگیری، به دیپلماسی روی آورد و پیشنهاد آتشبس را به جمهوری اسلامی ایران تسلیم کند.
اکنون شرایط با ابهام و پیچیدگی بیشتری در جریان است. رویدادهای تلخ هجدهم و نوزدهم دیماه در تهران و دیگر شهرهای کشور را باید در تداوم مسیر جنگ و سیاست خصمانۀ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی فهمید و بررسی کرد. توطئهای پیچیده و چندلایه — که با سوءاستفاده از اعتراضات بهحق ایرانیان نسبت به نابسامانیهای اقتصادی محقق شد — به سرعتی حیرتانگیز به خشونتی بیسابقه و جنایتی نابخشودنی انجامید.
استفاده از معترضان به عنوان سپر انسانی، بهرهگیری از مؤلفههای جنگ شناختی و رسانهای، همراه با پروژۀ کشتهسازی، سناریویی با دو هدف متفاوت بود: هدف اصلی، سقوط ساختاری جمهوری اسلامی بود که در عمل با شکست مواجه شد؛ و هدف دوم، فضاسازی رسانهای و استفاده از ظرفیت نهادهای بینالمللی برای تسهیل ایجاد اجماع جهانی علیه ایران به عنوان مقدمهای برای اقدام نظامی مشروع علیه آن.
آنچه امروز در سطح بینالمللی و در لابهلای مواضع سیاستمداران غربی و تلاش برای محکومیت ایران در ساختارهای بوروکراتیک نظم بینالمللی — مانند تصویب پیشنویس قطعنامۀ حقوق بشری علیه ایران — مشاهده میشود، یادآور سناریوی پیشین آمریکا در حملۀ به عراق در سالهای ۱۹۹۱ و ۲۰۰۳ است.
عقلانیت سیاسی حکم میکند در چنین شرایطی، کشور خود را برای مواجهه با بدبینانهترین سناریوها آماده سازد؛ تحرکات سیاسی، دیپلماتیک و نظامی دشمن را با دقت رصد کند و خود را برای مقابله با هرگونه اقدام شرارتبار تجهیز کند.
اگرچه دیپلماسی، کمهزینهترین و مطلوبترین گزینه برای مدیریت بحرانهای بینالمللی است، اما رویکرد دولت آمریکا — با پیششرطهای اعلامشده برای مذاکره با ایران — نشان میدهد که ایالات متحده بیش از تمایل به دیپلماسی، گزینۀ اقدام نظامی را بررسی میکند و اگر از نوع پاسخ ایران و شدت آن نگرانیهایی وجود نمیداشت، تردیدی در اجرای نیات خود نخواهد داشت.
با این توصیف، به نظر میرسد جمهوری اسلامی ایران به درون مارپیچ فزایندۀ بحران کشانده شده و تحولات هفت ماه اخیر نیز مؤید همین مسئله است.
نکتۀ اصلی و حائز اهمیت در این تحلیل — و کلید فهم ریشههای تعلل آمریکا در اجرای عملیات نظامی علیه ایران — دقیقاً به عنصر پیشبینیناپذیری ایران در ماههای اخیر بازمیگردد. این عامل موجب شده ترامپ و مشاورانش نسبت به پیامدهای هرگونه اقدام نظامی بیش از گذشته نگران باشند، تا آنجا که در مواضع و اظهارات مقامات آمریکایی، تناقضهای فراوانی در رویکرد نسبت به ایران مشاهده میشود؛ نشانهای از تشویش و نگرانی تصمیمسازان آمریکایی نسبت به عواقب هرگونه مواجهۀ نظامی با ایران در هر سطح و با هر سناریو.
با این حال، نباید از نقش دیپلماسی و استفاده از کانالهای رسمی و غیررسمی برای انتقال پیام به دشمن غافل شد. اعلام این گزاره که جمهوری اسلامی ایران در برابر هرگونه تهاجم — در هر سطح — پاسخی بیملاحظه و فراتر از انتظار خواهد داد، میتواند بر نگرانیهای درون تیم تصمیمساز ترامپ اثر بگذارد؛ چرا که ترامپ در پی پیروزی کمهزینه است و اگر اطمینان یابد که پاسخ ایران بسیار قاطع و فراتر از حد انتظار خواهد بود، ممکن است از اقدام نظامی منصرف شود.
البته در شرایط کنونی نباید تمام تلاشها به این گزاره معطوف شود چرا که امکان اتخاذ تصمیمات شتابزده و غیرمنطقی از سوی ترامپ نیز چندان دور از انتظار نیست.
از سوی دیگر، جمهوری اسلامی ایران برای گذار از چالشهای داخلی و تنگناهای بینالمللی و منطقهای، چارهای جز خنثی کردن تهدید نظامی علیه خود ندارد و این مهم تنها با ارائه تصویری از خود به عنوان یک بازیگر غیرقابل پیشبینی حاصل میشود.
تا زمانی که سایۀ جنگ و تهدید نظامی علیه ایران وجود دارد، خروج از چالشهای یادشده ممکن نخواهد بود.
از سویی دیگر، انتظار برای پایان یافتن دولت ترامپ نیز با توجه به سیاستهای اعلانی و اعمالی وی، گزینه مطلوبی نخواهد بود و نمیتوان با امید آیندهای مبهم نشست. لذا پیشنهاد میشود در شرایطی که گزینۀ مذاکرات دیپلماتیک برای کاهش تنش چندان موفق نبوده و همۀ نشانهها حاکی از قریبالوقوع بودن اقدام نظامی علیه ایران است، این پیام — از طریق مجاری رسمی و غیررسمی و نیز در صورت وقوع جنگ، به شکلی عملی و فوری — به دشمن متجاوز منتقل شود که ایران در مقطع کنونی هیچ ملاحظهای نسبت به تنبیه دشمن متجاوز ندارد و هرگونه اقدام علیه منافع و امنیت ملی خود را — حتی در قالب ضربهای محدود — با جنگی گسترده و ضرباتی بسیار دردناک و کوبنده پاسخ خواهد داد. پیام این سیاست برای همه طرفها، روشن است و نیازی به تفسیر جوانب آن نیست.
ایران ستون نظم خاورمیانه و عامل توزانبخش قدرت درون آن است؛ بیثباتی و تهدید علیه ایران، تمام منطقه را بیثباتی خواهد کشاند؛ حقیقتی که هاکان فیدان به دقت آن را گوشزد کرد. دیپلماسی ایرانی